حاج ملا هادي السبزواري
100
شرح مثنوى
از خوف غم : مىترسند كه در غم واقع نشوند و غرق بحر غمومند . و همه طالب هستىاند و مبتلا به عدمند . چه هستىِ حقيقى در نفى هستىِ مجازى است . و اين هستى مجازى عدم است در حقيقت . و نيز هستىِ جسم و جسمانى متشابك است به اعدام از جهت تباعد اجزاء و امتداد مكانى ، كه اجزاء جسم در غيبتند از يكديگر كه اين در جاى آن و آن در جاى اين نيست ، و به اعدام دگر از جهت تمادى زمانى كه در حركت و تغيّر و دثور و زوالند ، كه وجود هر جزء سابق زمانى بالاحق جمع نيست و قرار نيست و تكوّن عين تصرّم است ، و تجدّد عين تقضّى و حضور عين استقبال و مضىّ و به عدم هيولانى نيز . چه و غول صور اين عالم در هيولى به منزلهء و غول در عدم است . چه ، هيولى قوّهء محض است . چه قُوَّةَ الشَّيْءِ لَيْسَتْ بَشَيْءٍ ، و شَيْئِيَّةَ الشَّيْءِ بِاْلفِعْلِيّة . پس هيولى به منزلهء آتش است ، و صورى كه بر آن فايض مىشود به منزلهء تلوج ، و چون به آن رسند از تَفِّ آن بگدازند . و از سماء رحمت حضرت جبّار تدارك فرمايد به صور ديگر بر سبيل اتصال فيض . پس طالبان هستى طبيعى و هاجران از هستى روحانى متنعمند در عدم من حيث لا يشعرون . ( ( 2213 ) ) پيش از استحقاق بخشيده عطا * ديده از ما جمله كفران و خطا ن 492 15 - ك 172 27 پيش از استحقاق : اشارتست به اسم شريف حق تعالى : « يا مُبْتَدِءاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اِسْتِحقاقِها » . چه اگر استحقاق و قابليات اعيان ثابته را در علم و عين ملاحظه كنى معلوم است كه معلوم به نور علم ظهور داشت و ما هِيَ عليه اشياء و مطالب آنها به نور ازلى بر او مكشوف بود و بر طبق سابقه ازل در ما لا يزال بروز كرد و نور سَبْق دارد بر مستنير . و اگر استحقاق مواد اشياء در ما لا يزال را ملاحظه كنى معلوم است كه تا فعليتى نباشد حامل قوّه نباشد ، و تا وجودى نباشد استحقاقى تحقّق نيابد و فعليّت و وجود ، جود اوست . پس ماهى عليه اشياء و سؤالات ماهيّات و مواد ، همه را او مظهر است . اين است كه شرط قابليت داد اوست . ( ( 2214 ) ) اى عظيم از ما گناهان عظيم * تو توانى عفو كردن در خريم ن 492 16 - ك 172 28 در خريم : به ضم خاء معجمه ، يعنى در خور و سزاواريم . ولى چون به واو نيست ، مىشود به جيم باشد بر مجرم و گنه كار . ( ( 2218 ) ) اشك مىرفت از دو چشمش و آن دعا * بىخود از وى مىبرآمد بر سما ن 492 20 - ك 172 30